تبليغاتX
سه ملاقه دار

بکش بیرون

 

 این روزها نه کسی رو به چیزم حساب می کنم و نه کسی منو به چیزش حساب

می کنه ، وانگهی آدم چیزایی میبینه و می شنوه که سر چیزش مو در میاره مثلا

دیروز در حالی که لخت و پتی تو بغلم خواب بود و حسابی بهش حال دادم و ... دست

آخر رفتم که از پشت برم رو کار که دختره می گه :

از پشت گناهه ، بیا بزار لای سینه هام.

 

!! نوشته شده توسط | | •

نمایشنامه

 

(اتاق پذیرایی)

کامی کوچولو : مامانی ... مامانی ...

(صحنه شلوغ است، مهمانان گرامی همه ساکت شده و به کامی چشم دوخته اند)

مامان کامی : چیه ؟ چی شده ؟

کامی : مامانی می می میخوام .

مامان : نه دیگه ، تو سه سالته ، دیگه نباید شیر بخوری .

کامی : پس چرا بابایی با این که چهل سالشه دیشب می می هاتو می خورد؟

 

 

!! نوشته شده توسط | |

تضمین

 

بی تو مهتاب شبی باز از کوچتون گذشتم

بچه های محلتون دخلم رو اوردن

 

                  ********

 

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

خاک بر سرتان

در هوای ابری حمام آفتاب می گیرید؟

 

 

!! نوشته شده توسط | |

بی زحمت دو لیتر آب

 

یکی از عادت های خوب من اینه که وقتی وارد مستراح میشم قبل از هر کاری

شیر آب رو امتحان می کنم مبادا قطع باشه و اونجا گیر کنم .

 

ته لول: قابل توجه سیاسیون

 

 

 

!! نوشته شده توسط | |

سه تا از شاهکارهای عکس هنری

 

کفش من

 

شکم یکی از دوستان

 

پیشی ملوس

!! نوشته شده توسط | |

مرد سه هزار چهره(قسمت اول)

 

طی سفرهای استانی رییس جمهور ، این بار گذر به برره افتاد. در حین سخنرانی ناگهان یبوست جناب رییس عود می کند و مستراح بر ایشان واجب می شود.

به برکت انقلاب یک واحد مستراح عمومی سیار جهت استفاده در سفرهای استانی در برره نصب می شود. ورود نابهنگام محمود و مسعود که انگار برادر دوقلوی هم هستند مساوی است با عوض شدن آنها و بقیه ی ماجرا را که می دانید...(می گذارم به حساب ذهن خلاقتان)

محمود در همان مستراح بر اثر یبوست حاد ترکید و هیچ کس متوجه این ماجرا نشد و مسعود شستچی این بار وارد بازی جدیدی شد که برایش گران تمام خواهد شد، قیمتی گران تر از زندان و تبعید .

 

!! نوشته شده توسط | |

دیگر نگران جر خوردن خود نباشید

 

 

!! نوشته شده توسط | |

پاک بر

 

آموزش های ضمن خدمت:

آموزش های تخصصی  ، کامپیوتر ، تعهد شغلی ، بهره وری سازمانی ، زبان انگلیسی...

همه ی این ها رو ول کردن و چسبیدن به آموزش واجبی زدن !

 

!! نوشته شده توسط | |

ادیپ فرافکن

 

ــ مادرتو دوست داری یا پدرتو ؟

ــ مادرتو !!!

 

!! نوشته شده توسط | |

هیچ مگه سایه داره

 

" من شاعر نیستم فقط ادای شاعرها رو درمیارم "

و ملت در پاسخ به تواضع این شاعر جوان ، به حالت تهوع دست همکاری دادند .

 

!! نوشته شده توسط | |

نوستالژی روی اعصاب

 

خیلی اعصاب خورد کن بود که با این همه ماجراجویی حتی یک فنچ هم شکار

 نمی کرد. بعد از پاک کردن عرقش با دستمال، آن را دوباره روی سرش می چلاند

و دانستن فلسفه ی این کار از موی سر تا ماتحت آدم را نیز شبیه دستمالش می کرد.

اگر گیرش می آوردم سبیل هایش را از ته می تراشیدم با آن جمله ی همیشگی :

زبل خان اینجا ، زبل خان اونجا ، زبل خان همه جا

  ته لول : "پامپالینی شکارچی حیوانات با دوبله ی اکبر منانی"

 

!! نوشته شده توسط | |

حکایات شیخ جرجیس 3

 

از طفولیت نزد استاد رفتم و اصلی از او برایم یادگار ماند که دم به دم بر من می گفت که در مقابل هر اتفاق این کلام بر دهانت بگردد و آن لفظ این باشد : چرا؟

به استاد فرمودم چرا؟

استاد کشیده ای در گوشمان عنایت فرمودند .

درسی از استاد مکتب که به من آموخت      هر سخن جایی و هر نکته هر جایی ندارد

شبان هنگام برای اولین نوبت در آغوش دلبری خفته بودم و چنان بی عرضگی به خرج نمودم که در خواب محتلم شدم و در آن شب هیچ گهی تناول ننمودم و برای دومین بار پرسیدم چرا؟

ای کچل من که همه روز بیداری             برخیز حال که نه وقت خفتن است

اندر کافی شاپ دانشکده که وارد می شدم اغلب اوقات پول خردی در کیسه نداشتند و الباقی پول را به بعد حوالت می کردند و ما نیز از این اوضاع استفاده نمودیم و هر روز به جای پرداخت سیم به صاحب کافی شاپ می گفتیم اندک مایه باید به ما می دادی و بنده ی خدا هر روز سرش کلاه می رفت و همه روزه با ضعیفه ها به آنجا می رفتیم و حالی می نمودیم ، برای سومین بار پرسیدم چرا؟

این سوال که تو هر روز روا می داری      جوابش همان چک استاد می باشد

اشکمب ما همی درد گرفته است         بی شک وجود معده و باد می باشد

 

!! نوشته شده توسط | |

برنامه ریزی آمیزشی ضمن خدمت

 

چند دقیقه از کلاس بیرون رفتم، وقتی که برگشتم همه در حالی که لبخندی

ملیح بر لب داشتند به سوی من نگاهی انداختند!

کار استاد نامرد بود ، باز هم پشت سرم حرف زده بود.

 

!! نوشته شده توسط | |

روانشناسی ادراکی 20 شدم

 

موضوع  جلسه در مورد پیشداوری بود . پروفسور شروع به توضیح دادن کرد و همه به او گوش جان سپرده بودند . پروفسور پرسید که شما کسی را می شناسید که همسرش را کتک بزند؟ و در این مورد نظریاتی بس شگرف توسط دانشجویان نابغه ابداع شد ، ولی این نکته ی انحرافی قضیه بود و پروفسور توضیح داد که همه از شنیدن کلمه ی همسر آن را با زن برابر دانستید ولی این واژه در مورد شوهر هم صدق می کند و ممکن است زنی شوهرش را کتک بزند. خلاصه این مثالی ملموس از پیشداوری بود.

نکته : شما هم پیش داوری کردید چون پرفسور ما خانم تشریف داشتند .

 

 

!! نوشته شده توسط | |

رفیق بد

 

از دست اسماعییل خیلی ناراحت بودم . من را وسط جمعیت ول کرده و رفته بود .

 مردم همه با هم یکصدا فریاد می زدند :

مرگ بر... و من با تمام وجود می گفتم اسماعیل .

 

!! نوشته شده توسط | |

کنسرو نمک

 

بسیار شوخ طبع بود و همیشه منتظر می ماند تا به او بگویند :سلام ، خوب هستی؟

و او هم بلافاصله در جواب می گفت : چرا بند سوتینت رو نبستی ؟

 

 

!! نوشته شده توسط | |

چربش فرزندسالاری بر فاصله ی نسل ها

 

مادرم دوست داشت که پسر یکی یک دانه اش مداح اهل بیت بشود تا به او افتخار کند...

چند سال گذشت و من رپر شدم و مادرم نیز به من افتخار کرد .

 

 

!! نوشته شده توسط | |

قصور از من نیست

 

مشروط شدم ، فقط به خاطر اینکه شبیه کسی بودم که به همسر

استادمون تجاوز کرده بود .

!! نوشته شده توسط | |

قلبمو بسته بندی کن بزار توی فریزر

 

روی تخت خوابیده بود ، بهش گفتم می خوام بخورمت !

گفت که منم از خدامه

...

خدا بیامرز نمی دونست که من آدمخوار تشریف دارم ... هوهوهوهو ( خنده ی ترسناک)

 

!! نوشته شده توسط | |

خیاط هم خیاط قدیم

 

خیلی عجیبه ...

 کار دنیا رو ببین ، اون کسی که شلوارم رو دوخته زیپ و دکمه رو پشت گذاشته و جیب های

عقب رو در قسمت جلو دوخته !

 

!! نوشته شده توسط | |

آخه مگه فرشته هم ... جنب میشه

 

دوش دیدم که ملائک همه دوش گرفته اند

 به حرف شیطان حشری گوش گرفته اند

 

!! نوشته شده توسط | |

محله ی بنده نواز

 

آقا نیکی: بیا صابونت رو پس بگیر ، چون هر چی تو حموم این صابون رو به سرم 

مالیدم کف نکرد که نکرد !

مش حسن بقال : این که صابون نیست ،قالب پنیره !

آقا نیکی : یعنی اون چیزی که ما برای صبحونه نوش جان کردیم صابون بود ؟!

!! نوشته شده توسط | |

که این طور

 

 

سؤال: گفت و گوي تلفني با نا محرم در چه مواردي جايز است ؟

جواب: بسمه تعالي؛ در همه موارد .

!! نوشته شده توسط | |

...م سوخته

 

گویند انگور خوب نصیب شغال می شود

انگور در شکم شغال آشغال می شود

 

ته لول : خاک تو سرت که منو به یه استاد دانشگاه کچل موفرفری که همسن بابابزرگته فروختی.

!! نوشته شده توسط | |

حکایات شیخ جرجیس 2

 

در مکتب همی اول دبستان بودیم و داستان بر می گردد به خانم مکتب دارمان که زنی بس زیباروی و دلفریب بود و طمع به او همی بردمی و در کف او ماندمی حتی تا امروز که پیری چندین و چند هزارساله شده ام.روزی از او رخصت و فرصتی خواستم تا به بیرون شوم . خانم خالقی که بسی هم خشن بود به ما عرض نمود که از برای چه می خواهی بیرون شوی که گویند:

تو گر از کلاس خواهی بیرون شدن      بهانه ای بیار که ما رحممان آیدت

القصه به خانم معلم فرمودیم که تو را از کار من چه حاصل ، بگذار بیرون شوم و به طور حتم کاری واجب دارمی که اینگونه از جای شدمی و از اولیا مخدره کسب رخصت نمودم... و القصه شرحی مفصل برایش خواندم که نباید بپرسد که از برای چه ما بیرون می رویم.

در کار ما تفتیش و پرسش نکن         زبان را به خموشی بکش در سخن

بعد از فرمایشات ما گویی که اصلا به ما گوش نسپرده با کمال بی ادبی عرض کرد که تا نگویی بیرون نشوی. ما که این گونه یافتیم ماجرا را ، فرمودیم : می خواهیم برویم بشاشیم که گفته اند:

خدایا دو بلا را ز ما دور کن      اولی شاشه به هنگام سفر

دومی ارثی که بیخ باشد       به همان ریشه کوسه ی پدر

!! نوشته شده توسط | |

سوال چند گزینه ای

 

عبارت " من توی حالم " یعنی چه؟

۱) من در حال عشق و صفا هستم و مثل خر کیف می کنم .

۲) من توی حال نشستم نه توی پذیرایی، احمق جون .

۳) من در زمان حال زندگی می کنم و کاری به گذشته ی گند و مزخرف خود ندارم.

۴)عرض کردم چند گزینه ای و این شامل سه گزینه هم می شود ، بنابراین دنبال گزینه ی دیگری نباشید.

 

ته لول : غیر از این سه حالت هم آیا ممکن است معنی دیگری بدهد؟

!! نوشته شده توسط | |

حکایات شیخ جرجیس

 

بر خانه ی یکی از رفیقان نازک خیال و صاحب جمال مهمان شدم . مرا نیک پذیرایی نمود و خستگی را از تن همی ستود . این چشم بدسگال و بی عیار سر و گوشی جنباند و طمع به زن صاحب خانه نمود که گویند :

من همی نیک تو را نیکی نمودم      تو به نیکی سر من باز نمودی

القصه افسار خود به دست شهوت دادمی و دل در گرو لذت و عقل نه تنها مخالفتی ننمود بلکه راهی هم در پیشگاهمان بفزود که گویند :

سر به صاحبش سر فرو آورد     پای را گریز از این شاهان نیست

خنجر از شلوار کردی خود بیرون کشیدم و به دمی رفیق را به ریق رحمت سپردم و بار زحمت را از عزرائیل ستاندم. :

ضربتی چند بر در سینه اش می زنم     از سر لطف نه از کینه اش می زنم

به خود آمدم و زن در آغوش و دل در عیش و نوش یافتم ، وی مخالفتی ننمود و با ما پیاله ای چند پیمود و مرا سر کیف آورد و کچل کلم را حیف بیامد که یک بار نیارزد این همه دقمصه را ، ناچار از عقل مدد خواستمی که او نیز نیک بفرمود:

زن در کیسه ای انداز و بر کولت بگیر       سکه ای از بهر مال و کشکولت بگیر

زن را در خانه ی خود بردم و هر روز کام دل از او ستاندم و طعم لذت را چشاندم از این روزگار که عمر همین چند روز باشد و آدمی در حال سوخت و سوز که یک باره به خود آمدم و خود را از خیالات و اوهام بیرون یافتم و تمام قصه در مخیله ام به کیفیتی همچون دی وی دی بگذشت و خود را خوش وقت یافتم که همه خیال بود برای خوشی حال که گویند:

این همه اوهام خوش اندر خیالت بود      ور نه انگار کسی در فکر مالت بود

تو بشین و گنه ناکرده را در سر بران       که یک دنیا خوشی تنبان حالت بود

 

ته لول :از این به بعد از شیخ جرجیس بیشتر خواهیم شنید .

!! نوشته شده توسط | |

گهی زین به پشت و گهی زین تو پشت

 

آقای دکتر پسرم خیلی اذیت می کنه ، به نظر شما کرم داره؟

پسر شما کرم نداره بلکه کرم به پسر شما مبتلاست!

!! نوشته شده توسط | |

عقده

 

چقدر دوست دارم یکی بهم بگه گول هیکلتو نخور

بعدش بهش بگم نونش رو می خورم .

 

ته لول :جای واکسن روی باسن نیست.

ته لول ۲ : حروم زاده هم در مواقعی به داییش می ره .

!! نوشته شده توسط | |

عکس برگزیده ی جشنواره ی عکس جزایر لانگرهانس

 

!! نوشته شده توسط | |

RSS